Wednesday, April 12, 2006

ميان علف نسيمي - پیروز

ميان علف نسيمي

ميان علف نسيمي
خوانده است
با گلوي گرفته سوگواري
ترانه ترين حوالي رودباري را
غريب تر از باد ها كه مي نوازند
هر چه را
با سروي در دهان و
دستي بر ياسمن
يا ميان ميز ها و آرنج ها
رازي مگو
به لالايي مخوف
يا زانوي دردناك زمين
با همه آلام ها
اي آه از اين گذشته چونان
يا اين از آن نيامده بي فردا
چه گيسويي ريخته بر
شانه هاي دور از بهاري
يا چون ميان علف نسيمي .
پیروز

0 Comments:

Post a Comment

<< Home