Monday, April 03, 2006

به نگاهت دست ميکشم - پيروز

به نگاهت دست ميکشم
به پرنده اي که بر بام ها نمي نشيند
پروانه آفتاب تويي
نه زمين
آني نه همين
که آدم مغزت برهنه شود
تا پشت ميز و
لمس جهان
تا تمامي تکرار
چشمي دستچين شب و
نقش بالي بر بام اين هنگام
چشم از تيرگي نگاه بردار و
دست از اشياء بشوي
پسراني بي پرنده بر بام و
دختراني بي قفس محبوس
بلواي ارغواني بهار و
حلواي زعفراني پاييز
به نگاهت چنگ ميزنم
به قلم موي مژگان بلندي
تا رنگ بردارم از آبي ها
پر از گيسوي سياه ميشود .
- پيروز -

0 Comments:

Post a Comment

<< Home