از باران كه مي بارد - پیروز
از باران كه مي بارد
از باران كه مي بارد
از قطره اي كه در هوا مي ماند
كه پيوستن را
چون سيب اتاق من
پوست مي كند
از قطره اي كه مي تركد
ميان گل هاي صحيح
از بيداري كه بايد مي شود
و كوك پرنده كه تمام
از گلوي گرسنه اي
كه شبنم را ميجود
تا باراني كه هيچگاه
به زمين نمي رسد
و با چشم هاي خرما
از درشتي يك تلخ
و با تمامي فصل ها
از ارديبهشت مي گويد
پیروز
از باران كه مي بارد
از قطره اي كه در هوا مي ماند
كه پيوستن را
چون سيب اتاق من
پوست مي كند
از قطره اي كه مي تركد
ميان گل هاي صحيح
از بيداري كه بايد مي شود
و كوك پرنده كه تمام
از گلوي گرسنه اي
كه شبنم را ميجود
تا باراني كه هيچگاه
به زمين نمي رسد
و با چشم هاي خرما
از درشتي يك تلخ
و با تمامي فصل ها
از ارديبهشت مي گويد
پیروز


0 Comments:
Post a Comment
<< Home